گذری بر معماری دیکانستراکشن
دیکانستراکشن درفارسی به ساختار زدایی ، شالوده شکنی ، واسازی ، بنیان فکنی ، ساختار شکنیو بن فکنی ترجمه شده است . شاید این کثرت اسامی به دلیل آن باشد کهدیثکانستراکشن یک نگرش چند وجهی و چند معنایی به دال و مدلول و هر نوعمتنی دارد .
از آنجایی که مبانی دیکانستراکشن مستقیما از فلسفهدیکانستراکشن استخراج شده و به لحاظ آشنایی نسبتا اندک معماران با فلسفهاین مکتب ، برای استنباط معماری دیکانستراکشن ، ابتدا لازم است فلسفهدیکانستراکشن و مهم تر از آن ، زمینه های نظری این نحله فکری تبیین شود.
درنیمه اول قرن بیستم مهم ترین مکتبی که ادامه دهنده فلسفه مدرن محسوب می شد، فلسفه اصالت وجود بود . ژان پل سارتر ( 1980 - 1905 ) فیلسوف فرانسوی  ،پایه گذار این مکتب است . او خرد گرایی مدرن ، که توسط دکارت ، کانت وسایر بزرگان مدرن مطرح و تبیین شده بود ، را اساس فلسفه خود قرار داد .سارتر معتقد  به خرد گرایی استعلایی ( Transendental Mind  ) است . از نظروی ، " فرد ماهیت خویش را شکل می دهد و نباید از این عامل در مسیر شخصیتفرد غافل ماند ... سارتر آزادی بی قید و شرط را از امکانات ذهن آدمی دانست. به نظر او آدمی آزاد است هر چه می خواهد اختیار کند و به همین جهت استکه باید او را مسئول انتخاب های خود دانست . "
از نیمه دوم قرن اخیر ،فلسفه مدرن و مکتب اصالت وجود و خرد باوری از طرف مکتب جدیدی به نام مکتبساختارگرایی مورد پرسش قرار گرفت . این مکتب در ابتدا توسط فردیناند دوسوسور ، زبان شناس سوییسی و لوی استراوس ، مردم شناس فرانسوی ، مطرح شد .ساختارگرایی واکنشی در مقابل خرد استعلایی و ذهنیت مدرن است . ساختارگراهامعتقدند که عاملی مهم تر از ذهن وجود دارد که پیوسته مورد بی مهری قرارگرفته و آن ساختار زبان است . از نظر اندیشمندان ساختارگرا ، می بایدساختارهای ذهن بشری را مطالعه کنیم و این ساختارها بسیار مهم هستند .ساختار ذهن مبنایش زبان است . انسان بوسیله زبان با دنیای خارج مرتبط میشود .
اگر به عقیده دکارت همه چیز آگاهانه شکل می گیرد ، به نظراستراوس ، ساختارهای فرهنگ ، اساطیر و اجتماع آگاهانه نیست ، همه آنها درساحت ناخود آگاه شکل می گیرد و مولفی ندارد . استوارس استیلای سیصد سالهذهن استعلایی را زیر سوال برد . اگر از دوره دکارت ، انسان موجودی استخردورز ، از نظر استوارس موجودی است فرهنگی و ماهیت انسان در بستر فرهنگشکل می گیرد . لذا جهت رهیافت به ماهیت بشر ، باید زبان ، فرهنگ و قومیترا مطالعه کنیم .به طور کلی ، " روش ساختارشناسی ، یافتن و کشف قوانینفعالیت بشری در چهار چوب فرهنگ است که با کردار و گفتار آغاز می شود .رفتار و کردار نوعی زبان است . به همین دلیل ساختارگراها ، ساختار هایموجود در پدیده ها را استخراج می کنند . " چنانچه ژان پیاژه ( 1980- 1896) ، روان شناس فرانسوی ، مطالعات وسیعی در مورد ساختارهای رشد ذهن کودک وشخصیت کودک انجام داد .
مکتب دیکانستراکشن که یکی از شاخه های مهم فلسفه پست مدرن محسوب می شود ، نقدی به بینش ساختارگرایی و همچنین تفکر مدرن است .
مکتبدیکانستراکشن توسط ژاک دریدا (    - 1930 ) ، فیلسوف معاصر فرانسوی ، پایهگذاری شد . دریدا با ساختارگراها مخالف است و معتقد است که وقتی  ما بهدنبال ساختارها هستیم از متغیر ها غافل می مانیم ، فرهنگ و شیوه های قومیهر لحظه تغییر می کند ، پس روش ساختارگراها نمی تواند صحیح باشد . دریدااز سال 1967 ، یعنی زمانی که سه کتاب او منتشر شد ، در مجامع روشنفکری وفلسفی غرب مطرح گردید . این سه کتاب عبارتند از :
گفتار و پدیدار ، نوشتار و دیگر بودگی و نوشتار شناسی .
از نظر دریدا فلسفه غرب دچار نوعی ورشکستگی است و در حال حاضر پویایی خودش را از دست داده است .
بهعقیده دریدا ، یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمی کند ، زیرا مولفآن متن حضور ندارد و هر خواننده و یا هر کس که آن را قرائت کند ، می توانددر یافتی متفاوت از قصد و هدف مولف داشته باشد . " نوشتار مانند فرزندیاست که از زهدان مادر ( مولف ) جدا شده . هر خواننده ای می تواند برداشتخود را داشته باشد . "
از نظر دریدا ، نوشتار ابزار خوبی برای انتقالمفاهیم نیست و یک متن هرگز دقیقا همان مفاهیمی را که در ظاهر بیان می کندندارد . متن به جای انتقال دهنده معنا ، یک خالق است . به همین دلیل دربینش دیکانستراکشن ، ما در یک دنیای چند معنایی زندگی می کنیم . هر کسمعنایی و استنباطی متفاوت با دیگران از پدیده های پیرامون خود قرائت میکند .
تقابل دوتایی موضوع دیگری است که دریدا نقد کرده است . تقابلهای دوتایی همچون روز و شب ، مرد و زن ، ذهن و عین ، گفتار و نوشتار ،زیبا و زشت و نیک و بد همواره در فلسفه غرب مطرح بوده است . از زمانافلاطون تا کنون همواره یکی بر دیگری برتری داشته است. ولی به نظر دریداهیچ ارجحیتی وجود ندارد . او این منطق سیاه و سفید و مسئله یا این یا آنرا رد مردود می داند .
به عنوان مثال ، در فلسفه غرب همیشه گفتار برنوشتار به دلیل حضور گوینده ارجحیت داشته است . ولی به عقیده دریدا ،معنای متن را گوینده تعیین نمی کند ، بلکه شنونده و یا خواننده متن است کهبا توجه به ذهنیت و تجربه خود این معنا را که می تواند متفاوت از منظور وغرض گوینده یا مولف باشد مشخص می کند . لذا لزوما گفتار بر نوشتار ارجحنیست .
باید عنوان شود که تعریف دقیق و مشخصی از دیکانستراکشن وجودندارد ، زیرا هر تعریفی از دیکانستراکشن می تواند مغایر با خوددیکانستراکشن تفسیر و تاویل شود .

خود دریدا می گوید : "دیکانستراکشن کردن یک متن به معنای بیرون کشیدن منطق ها و اسنتباطات مغایربا خود متن است . در واقع گسترش درک مجازی است . "
به طور کلیدیکانستراکشن نوعی وارسی یک متن و استخراج تفسیرهای آشکار و پنهان از بطنمتن است . این تفسیرها و تاویل ها می تواند با یکدیگر و حتی با منظور ونظر پدید آورنده متن متناقض و متفاوت باشد . لذا در بینش دیکانستراکشن ،آنچه که خواننده استنباط و برداشت می کند واجد اهمیت است  و به تعدادخواننده ، برداشت ها ، استنباطات گوناگون و متفاوت وجود دارد . خوانندهمعنی و منظور متن را مشخص می کند و نه نویسنده . ساختاری ثابت در متن و یاتفسیری واحد از آن وجود ندارد . ارتباط بین دال و مدلول و رابطه بین متن وتفسیر شناور و لغزان است .
شخصی که این مباحث فلسفی را وارد عرصهمعماری نمود ، پیتر آیزنمن، معمار معاصر آمریکائی است . آیزنمن نه تنها بامقالات و سخنرانی های خود ، بلکه با فضاها ، کالبدها و محوطه سازی هایمتعددی که ساخته ، فلسفه دیکانستراکشن را به صورت یکی از مباحث اصلیمعماری در طی دهه هشتاد میلادی در آورد .
آیزنمن در مقاله ای به نام "مرز میانی " ، هم فلسفه مدرن و هم معماری مدرن را به باد انتقاد گرفت . ازنظر وی ، معماری مدرن بر اساس علم و فلسفه قرن نوزده بنا شده است . بهعقیده آیزنمن ، بحث ارزشی هگل در مورد تز ، آنتی تز و سنتز ، دیگر در جهانامروز کاربرد ندارد . فیلسوفان پست مدرن مانند نیچه ، فروید ، هایدگر ودریدا رابطه ما را با جهان هستی عوض کرده اند .
علم قرن نوزدهم و یقینعلمی آن دوره دیگر اعتبار خود را از دست داده است . قوانین جدید فیزیکمانند قانون نسبیت آلبرت اینشتین و اصل عدم قطعیت ورنرهایزنبرگ ، دریافتما را از جهان پیرامون تغییر داده است .
لذا اگر معماری یک علم استباید این معماری بر اساس علم و فلسفه امروز و دریافت کنونی ما از خود ومحیط اطراف باشد . معماری امروز ما باید از علم و فلسفه قرن نوزده گذر کندو خود را با شرایط جدید منطبق سازد . همچنان که معانی ، مفاهیم و نمادهادر علم و فلسفه عوض شده ، در معماری نیز باید عوض شود .
آیزنمن معتقداست که مدرنیست ها مدعی هستند که مدینه فاضله را باید در آینده جست و جوکرد . پست مدرنیست ها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند ، ولیمعماری امروز باید این مدینه فاضله را در شرایط امروز پیدا کند . در اینمورد وی از واژه " Presentness  " به معنای " اکنونیت " استفاده کرده ومعتقد است که معماری در هر زمان و مکان باید اکنونیت داشته باشد . متعلقبه زمان و مکان حاضر باشد .
برای رسیدن به شرایط فوق ، باید قوانینگذشته معماری را بر هم زد و از آنجایی که این قوانین قراردادی هستند و نهطبیعی ، لذا بر هم زدن آنها ممکن است . حقایق و نمادهای گذشته باید شکافتهشود ( دیکانستراکت شوند ) و مفاهیم جدید مطابق با شرایط امروز از دل آنهااستخراج شود .
پیتر آیزنمن بر این باور است که در زندگی امروز ما ،دوگانگی هایی مانند وضوح و ابهام ، ثبات و بی ثباتی ، زشتی و زیبایی ،سودمندی و عدم سودمندی ، صداقت و فریب ، پایداری و تزلزل ، صراحت و ایهاموجود دارد . نمی توان از یکی برای استتار دیگری استفاده کرد ، بلکه اینتقابل ها و دوگانگی ها می بایست در ساحت معماری به عنوان تجلی گاه شرایطزندگی امروز ما به نمایش گذاشته شود .
در گذشته و همچنین در معماریمدرن و پست مدرن آنچه که حضور داشته ، تقارن ، تناسب ، وضوح ، ثبات ، مفیدوبودن و سودمندی بوده است . در این تقابل های دوتایی همواره یکی بر دیگریارجحیت داشته . اما آنچه که مورد غفلت قرار گرفته و غایب بوده ، عدم تقارن، عدم وضوح ، ابهام ، ایهام ، منعکس کننده شرایط ذهنی و زیستی امروز ماباشد و آنچه که در معماری امروز ما مورد غفلت قرار گرفته ، بخشی از زندگیامروز ما است .

در معماری دیکانستراکشن سعی بر این است که برنامهو مشخصات طرح مطالعه و وارسی دقیق قرار گیرد . همچنین خود سایت و شرایطفیزیکی و تاریخی آن و محیط اجتماعی و فرهنگی ای که سایت در آن قرار گرفتهنیز مورد بازبینی موشکافانه قرار می گیرد . در مرحله بعد تفسیرها و تاویلهای  مختلف از این مجموعه مطرح می شود . در نهایت کالبد معماری به صورتیطراحی می شود که در عین بر آورده نمودن خواسته های عملکردی پروژه ،تناقضات و تباینات بین موضوعات اشاره شده در فوق و تفسیرهای مختلف از آنارائه شود . لذا شکل کالبدی به صورت یک مجموعه چند معنایی ، ابهام انگیز ،متناقض و متزلزل ارائه می شود ، که خود طرح زمینه را برای تفسیر و تاویلآماده می کند .
آیزنمن در مقاله " مرز میانی " از واژه " Catachresis "استفاده کرده که به معنای دو پهلو یا ایهام است . دو پهلو مرز میانی  است. در دوپهلو یا ایهام ارجحیتی وجود ندارد . هم این است و هم آن - نه ایناست و نه آن . آیزنمن در این مقاله می نویسد : " دو پهلو حقیقت را میشکافد و این امکان را می دهد که ببینیم حقیقت چه چیزی را سرکوب نموده است. "
یکی از اولین و شاخص ترین ساختمان های سبک دیکانستراکشن ، مرکزهنرهای بصری وکسنر ( 1989 - 1982 ) در شهر کلمبوس آمریکا است . در مسابقهای که در سال 1982 برای طراحی این ساختمان صورت گرفت ، معماران معروفی ازجمله مایکل گریوز ، سزار پلی ، آرتور اریکسون و پیتر آیزنمن شرکت کردند .
سایتاین ساختمان در قسمت ورودی اصلی دانشگاه ایالتی اهایو در سمت شرق دانشگاهقرار دارد . عملکرد بنا ، نمایش آثار هنرمندان  و دانشجویان دانشگاه در آناست . هر یک از این معماران ساختمان خود را بین دروازه ورودی و ساختمانهایموجود در سایت قرار دادند . ولی در کمال تعجب ، ساختمان طراحی شده توسطآیزنمن به گونه ای بود که فضای باریک بین دوساختمان موجود در سایت راشکافته و در بین آن دو قرار گرفته بود و تعجب بیشتر آن که طرح وی به عنوانبرنده اول اعلام شد . از آن زمان سبکی در معماری به نام دیکانستراکشن درمجامع بین المللی معماری به نام سبک دیکانستراکشن در مجامع بین المللیمعماری مطرح و مورد توجه قرار گرفت .
آیزنمن در تبیین طرح خود عنوان کهاین نقطه محل ملاقات دو قشر نسبتا متفاوت است . یکی دانشجویان و هنرمنداندانشگاه که کارهای خود را در این ساختمان ارائه می کنند و دیگری شهروندانو عامه مردم شهر که به دیدن این آثار می آیند . لذا دو کد یا نشانه برایهریک از این دو قشر انتخاب شد . یکی محورهای شبکه شطرنجی دانشگاه و دیگریمحورهای شبکه شطرنجی شهر کلمبوس . این دو شبکه نسبت به یکدیگر 17 درجهاختلاف زاویه دارند . لذا هر دو شبکه به عنوان نشانه ای از هر یک از ایندو قشر در محل سایت با یکدیگر تلاقی کرده اند . این دو گانگی در کالبدمعماری ساختمان به گونه ای نمایش داده شده که هیچ یک بر دیگری ارجحیتندارد و این دو محور همانند دو تیغه قیچی بین دو ساختمان را شکافته و خوددر آن جایگزین شده اند .
پس از باز نمودن و شکافتن فضای بین این دوساختمان در سایت ، آیزنمن متوجه پی های یک بنای قدیمی شد که مربوط بهدانشکده نظامی بود . این بنا در دهه پنجاه میلادی تخریب شده بود ، ولیهنوز بخشی از پی های آن در زیر خاک در محل سایت مدفون بود . اگر چه اینساختمان دیگر وجود نداشت ، ولی آیزنمن با وارسی دقیق سایت متوجه آن شدهبود . وی این ساختمان را که دیگر در حاشیه قرار گرفته و به تاریخ سپردهشده بود ، به عنوان بخشی از متن موجود ، که همان سایت پروژه باشد ، قرائتکرد و این قرائت را به صورت کالبدی نمایش داد . لذا در طرح آیزنمن ،بخشهایی از ساختمان دانشکده نظامی ، که شبیه یک قلعه نظامی بود ، در قسمتسردر ورودی ساختمان مرکز هنرهای بصری وکسنر بازنمایی و بازسازی شد .
معماریدیکانستراکشن به عنوان یک سبک فراگیر و جهانی عمر نسبتا کوتاهی داشت و ازحدود یک دهه فراتر نرفت ، ولی تاثیر شگرف و بنیادین بر شیوه طراحی و نوعبازنمایی معنی و تفسیر در حوزه معماری داشت . این سبک به عنوان پیش زمینهرویکردهای متعاقب آن همچون معماری فولدینگ و معماری پیدایش کیهانی بود .
از دیگر معماران این سبک می توان از فرانک گهری ، زاها حدید ، رم کولهاس و برنارد چومی نام برد .
معماری فولدینگ

معماریفولدینگ یکی از سبک های مطرح در دهه پایانی قرن گذشته بود . فلسفه فولدینگبرای نخستین بار توسط فیلسوف فقید فرانسوی ، ژیل دلوز مطرح شد . وی همچونژاک دریدا از جمله فلاسفه مکتب پسا ساختارگرایی محسوب می شود . دلوز نیزمانند دریدا اساس اندیشه خود را بر زیر سوال بردن بینش مدرن و مکتبساختارگرایی قرار داد .
فلسفه دلوز ، یک فلسفه افلاطون ستیز و دکارتستیز است . به عبارت دیگر می توان بیان نمود که فولدینگ یک طرح ضد دکارتیاست . از نظر دلوز ، هستی از زیر بناهای عقل ریاضی استخراج نشده است . ویدر کتاب معروف خود ، ضد ادیپ سرمایه داری و اسکیزوفرنی ( 1972) خرد مدرنرا مورد پرسش قرار داد . از نظر دلوز ، خرد هر جایی است .
فلسفهفولدینگ منطق ارسطویی را نیز زیر سوال می برد . از نظر این فلسفه ، هیچارجحیتی در جهان وجود ندارد . زیر بنا و روبنا وجود ندارد . فولدینگ بهدنبال تعدد است و می خواهد سلسله مراتب را از بین ببرد . این فلسفه در پیاز بین بردن دو گانگی هاست .
فولد یعنی چین و لایه های هزار تو ، یعنیهر لایه در کنار لایه دیگر ، همه چیز در کنار هم است ، هیچ اندیشه ای بردیگری ارجحیت ندارد ، تفسیری بالاتر و فراتر از دیگری نیست ، همه چیز افقیاست . به عبارت دیگر فولدینگ می خواهد منطق دو ارزشی را دیکانستراکت کند وکثرت و تباین را جایگزین آن کند . فولدینگ هم مانند دیکانستراکشن در پی ازبین بردن مبناهای فکری تمدن غرب و بالاخص منطق مطلق و ریاضی گونه مدرن است.
فولدینگ ، عمودگرایی ، طبقه بندی و سلسله مراتب مردود می داند و بهجای آن افقی گرایی را مطرح می کند . از نظر فولدینگ همه چیز همسطح یکدیگراست . دلوز در کتاب خود به نام ، فولد ، لایبنیتز و باروک ( 1982 ) جهانرا چنین تبیین می کند : " جهان به عنوان کالبدی از فولدها و سطوح بی نهایتکه از طریق فضا ، زمان فشرده شده ، در هم پیچ و تاب خورده و پیچیده شدهاست . " دلوز هستی و اجزاء آن را همواره در حال شدن می بیند .
یکی ازموارد کلیدی در مباحث مطرح شده توسط دلوز ، افقی گرایی است . دلوز بههمراه یار همفکر خود ، فیلیکس گاتاری ، مقاله ای به نام " ریزوم " در سال1976 در پاریس منتشر کرد . این موضوع در کتاب هزار سطح صاف ( 1980) بهصورت کامل تر توسط این دو مطرح گردید . رزیوم گیاهی است بر خلاف سایرگیاهان ، ساقه آن به صورت افقی و در زیر خاک رشد می کند . برگ های آن خارجاز خاک است . با قطع بخشی از ساقه آن ، این گیاه از بین نمی رود ، بلکه ازهمانجا در زیر خاک گسترش می یابد و جوانه های تازه ایجاد می کند .
ایندو متفکر با مطرح نمودن بحث ریزوم  ، سعی در بنیان فکنی اندیشه غرب کردندو اصول اولیه آن را زیر سوال بردند . از نظر آنها ، عقلانیت غرب به صورتسلسله مراتب عمودوار ، درخت گونه و مرکز مدار است .
بحث فولدینگ درمعماری از اوایل دهه 1990 مطرح شد و به تدریج اکثر معماران نامدار سبکدیکانستراکشن مانند پیتر آیزنمن ، فرانک گهری ، زاها حدید و حتی معمارانمدرنیست فیلیپ جانسون به این سمت گرایش پیدا کردند . از دیگر معماران ونظریه پردازان سبک فولدینگ می توان از بهرام شیردل ، جفری کیپینز ، گرگلین و چارلز جنکز نام برد . همانند دیکانستراکشن ، خواستگاه فلسفه فولدینگدر فرانسه و معماری فولدینگ در آمریکا بوده است.
این معماران در کارهایجدید خود پیچیدگی را با وحدت یا تقابل نشان نمی دهند بلکه به صورت نرم وانعطاف پذیر ، پیچیدگی ها و گوناگونی های مختلف را در هم می آمیزند . اینکار باعث از بین بردن تفاوت ها نمی شود . باعث ایجاد یک پدیده همگونیکپارچه نیز نمی گردد ، بلکه این عوامل و نیروها به صورت نرم و انعطافپذیر در هم می آمیزد . هویت و خصوصیت هر یک از این عوامل در نهایت حفظ میشود مانند لایه های درونی زمین که تحت فشارهای خارجی تغییر شکل می دهند ،در عین این که خصوصیات خود را حفظ می کنند .
نظریه دیکانستراکشن جهانرا به عنوان زمینه هایی از تفاوت ها می دید و این تضاد ها را در معماریشکل می داد . این منطق تضاد گونه در حال نرم شدن است تا خصوصیات بافت شهریو فرهنگی را به گونه ای بهتر مورد استفاده قرار دهد .
دیکانستراکشنیستها عدم هماهنگی های درون پروژه را در ساختمان و سایت نمایش می دادند و ایننقطه آغاز پروژه آنها بود . ولی آنها هم اکنون این تفاوت ها را در تقابلنشان نمی دهند  ، بلکه آنها را به صورت انعطاف پذیری در هم می آمیزند و یکمنطق سیال و مرتبط را دنبال می کنند . اگر در گذشته پیچیدگی ها و تضاد ازدل تقابل های درونی پروژه بیرون می آمد ، در حال حاضر خصوصیات مکانی ،مصالح و برنامه به صورت انعطاف پذیری روی همدیگر تا می شوند ، در حالی کههویت هر یک حفظ می شوند . معماری فولدینگ در مقیاس شهری در جایی بین زمینهگرایی و بیان گرایی قرار دارد . فرم های انعطاف پذیر نه به صورت کاملهندسی هستند و نه به شکل دلبخواهی . در مقیاس شهر ، این لایه های تا شده وانعطاف پذیر نه نسبت به بافت مجاور خود بی تفاوت اند و نه مطابق با آنند ،بلکه از شرایط محیطی بهره می جویند و آنها را در منطق پیچ خورده و منحنیخود جای می دهند .
گرگ لین در تعریف معماری فولدینگ می گوید : "فولدینگ یعنی تلفیق نمودن عوامل نامربوط در یک مخلوط به هم پیوسته . " دراین رابطه می توان لایه های رسوبی در کوه ها را مثال زد که در اثر فشارهایدرونی زمین روی یکدیگر خم شده و پیچ و تاب خورده اند . در عین این که هرلایه خصوصیات درونی خود را حفظ کرده است ، ولی با لایه مجاور خود درگیرشده و لایه ها به صورت انعطاف پذیری در کنار یکدیگر انحناء پیدا کرده اند .
معماریفولدینگ معماری نئو باروک نیز نامیده می شود . در معماری باروک ، سبک هاییونانی ، رومی ، شرقی ، رومانسک ، گوتیک و کلاسیک روی یکدیگر تا می شوند وکالبد بنا و سطوح مواج دیوارها نسبت به شرایط انعطاف پذیرند . همانگونه کهدر معماری فولدینگ انعطاف پذیری احجام و سطوح مختلف توسط تکنولوژی جدید ،که همان رایانه است ، انجام می شود . تکنولوژی رایانه قادر است بین دو شکل، شکل های میانی را برای انتقال نرم یکی به دیگری انجام دهد . این انتقالنرم مدت ها است که در فیلم های تبلیغاتی ، فیلم های ویدیویی و فیلم هایسینمایی انجام می شود . در فیلم ویدیویی مایکل جکسون به نام سیاه و سفید ،تصویر صورت چند فرد مختلف که از نژادها ، رنگ ها ، جنسیت و سنین مختلفبودند گرفته شده بود و در مقابل چشمان حیرت زده تماشاگران تلویزیون ،تصویر یکی به دیگری تبدیل می شد ، بدون اینکه بیننده احساس کند که اینلایه های بین دو صورت کاملا متفاوت به صورت تصنعی و یا ناهمگون به یکدیگرتبدیل می شوند .
در فیلم پایان گر 2 ( Terminator 2 ) نیز هنر پیشه ایکه نقش منفی داشت می توانست کالبد خود را به صورت جیوه در بیاورد و همانندجیوه در هر شرایطی تغییر حالت دهد . در روی کف زمین به صورت یک کف پوش پهنشود و سپس از روی کف بلند شده و به صورت انسان و یا حالت های دیگر در آید. امروزه با استفاده از رایانه ، این انتقال و تغییر شکل به راحتی قابلاجرا است و معماران فولدینگ سعی می کنند که معماری را با علم روز همگون وهمسو سازند .
در این رابطه بهرام شیردل در مصاحبه خود در مجله آبادی میگوید : " فکر من و همکارانم در معماری و شهر سازی ، قابل انعطاف کردنفضاها است به گونه ای که جوابگوی تفاوت های بی شماری باشد ،... همیشهمعتقد بوده ام باید معماری جدیدی به وجود آید که با افکار و زندگی زمانخود انطباق داشته باشد و فرهنگ و تمدن موجود را غنی تر کند ... انسان باگذشت زمان افکار و خصوصیاتش تغییر می کند - بر عکس سایر جانداران - معماریهم باید تبع آن تغییر کند . "
پیتر آیزنمن به عنوان بانی طرح فلسفهفولدینگ در حوزه معماری واژه " Weak Form  " یا " فرم ضعیف " را مطرح کردهاست . فرمی که قابل انعطاف است و خود را با شرایط محیطی وفق دهد .همانطورکه ژله با شکل ظرف خود تطبیق می یابد . لذا فرم ها یا لایه های معماریفولدینگ ، در مجاور و همتراز یکدیگر به صورت انعطاف پذیر و در انطباق باشرایط کالبدی ، اجتماعی و تاریخی محیط در سایت قرار می گیرند .
آیزنمندر طرح خود برای مرکز گردهمایی کلمبوس ( 92-1990) موضوع اشاره شده ، درفوق را به صورت کالبد معماری نشان داده است . به طور کلی در اکثر شهرهایبزرگ آمریکا ساختمانی به نام مرکز گردهمایی وجود دارد . در این نوعساختمان ها به صورت مستمر جلسات ، سخنرانی ها و نمایشگاهای مختلف از طرفاصناف ، سازمان ها و نهادها گوناگون که موقعیت محلی ، ملی و یابین المللیدارند برگزار می شود .
مرکز گردهمایی کلمبوس در شمال مرکز شهر کلمبوس ودر واقع در مرز بین مرکز شهر و قسمت شمالی شهر قرار دارد . در سمت غربساختمان ،های استریت که یکی از دو خیابان اصلی شهر است عبور می کند و ازجنوب تا شمال و مرکز شهر را به یکدیگر متصل می کند . از سه طرف دیگر سایت، بزرگراههای سرتاسری و خطوط راه آهن عبور می کنند و پل های چند طبقهمتعدد در اطراف سایت این خطوط را به یکدیگر متصل کرده است . به عبارتی درغرب سایت مهم ترین مسیر ارتباطی محلی و داخل شهری ، و در سه طرف دیگر سایتخطوط ارتباطی داخل و بین شهری قرار دارد .
تصمیمات اتخاذ شده و یااطلاعات کسب شده در گردهمایی های داخل این ساختمان از طریق خطوط تلفن ،فاکس و اینترنت و همچنین مطبوعات و رسانه های مختلف به سراسر کشور منتقلمی شود . لذا از یک طرف این ساختمان مرکز تبادل اطلاعات است و لایه هایمختلف از این مرکز این اطلاعات را به مناطق مختلف منتقل می کنند . از طرفدیگر این مکان مرکز خطوط ارتباطی محلی و بین شهری است و لایه های مختلفراه های ارتباطی از چهار طرف این ساختمان عبور می کنند .
آیزنمن اینجند لایگی خطوط اطلاعاتی و راه های ارتباطی در عصر ابر رسانه ها را درساختمان خود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است . لایه های مختلف ساختمانخود به صورت کالبدی به نمایش گذارده است . لایه های مختلف ساختمان در حالتافقی ، به صورت همتراز و با موقعیت همسان در کنار یکدیگر قرار گرفته اند ومجموع این لایه ها کلیت واحدی را به نام مرکز گردهمایی کلمبوس تشکیل دادهاند .
نکته حائز اهمیت دیگر در طرح آیزنمن این است که ساختمان دارای یکدوگانگی در مقیاس است که به هر دو آنها بدون ارجحیت یکی بر دیگری توجه شدهاست . یکی مقیاس بزرگ شهر است و از دید داخل برج های مرتفع مرکز شهر ، اینساختمان مقیاسی در حد بزرگراههای اطراف خود دارد . همچنین از دید عابرپیاده در مجاور خیابان اصلی شهر ، مقیاس ساختمان خرد شده و مقیاس آن در حدمقیاس نسبتا کوچک ساختمان های محلی اطراف خیابان است .
یکی دیگر ازپروژه های جالب توجه در این سبک ، سرنگون ساختن برج سیرز در شهر شیکاگوتوسط گرگ لین است . برج سیرز ، به ارتفاع 110 طبقه مرتفع ترین ساختمانساخته شده به سبک مدرن است . این ساختمان توسط شرکت معتبر S.O.M بینسالهای 74-1970 ساخته شد . مهندس معمار آن بروس گراهام و مهندس سازه آنفضلور خان - پاکستانی تبار - بود .